وادی هنر

صادق هدایت و کوروش حسینی

تحلیلی بر داستان تاریکخانه صادق هدایت

 

تحلیلی بر یکی از شخصیتهای داستان صادق هدایت

تاریکخانه

تاریکخانه صادق هدایت

نوشته : کوروش حسینی

در آرزوی به دنیا نیامدن

در نگاه کلی ، جهان بینی وبیان فلسفه شخصی هر نویسنده در خلق موقعیتهای داستانی و شخصیت پردازی بروز می کند . بیشتر نویسندگان برای ارسال پیام خود به مخاطب ، ناگزیر دست به آفرینش شخصیتهایی می زنند تا آن را برای ما قابل لمس تر نمایند . هدف ازاین کار زنده شدن شخصیتها و حوادث برای همراهی و همذات پنداری خوانندگان است .این امر مهم ضرورتش را در نویسنده حتی قبل از نوشتن اثرنشان می دهد و همواره یکی از دغدغه های بزرگ همه هنرمندان جهان است .اعتبار هر اثر هنری ، فرقی نمی کند نقاشی ، شعر ، موسیقی و… در بازخورد خود در مخاطب شکل می گیرد واین تلاشی است که برای همسفر شدن و در نهایت آشناشدن با دنیای هنرمند است .

 

موضوع تحقیق :

بررسی یکی از شخصیتهای خلق شده در اثار نویسنده مشهور ایران و جهان

صادق هدایت ( 1281-1330)

کتاب : سگ ولگرد ( مجموعه داستان : سگ ولگرد – دون ژوان – بن بست – کاتیا – تخت ابونصر – تجلی – تاریکخانه )

نوع روایت : اول شخص

داستان انتخابی : تاریکخانه

تاریخ چاپ : 1321 شمسی

ورد برای تجزیه و تحلیل هر یک از شخصیت هایی که هدایت خلق می کند ، برای هر محققی هراس انگیز است .او شخصیتهایش را فقط در یک بعد نمی گنجاند و بواسطه پس زمینه های فکری مختلفی که دارد ، شخصیتهایش در چند زاویه قابل بررسی و در جاهایی مرموز و راز سر به مهرش بایست به صورت دقیق رمز گشایی شود .

در این تحقیق با بررسی کلی سعی می شود از زیاده گویی پرهیز شود و به گونه ای همان فرم داستان تاریکخانه که کوتاه و مختصر و مفید  است ، در اینجا نیز لحاظ می شود .دلیل این امر در چند چیز است که در راستای تحقیق ما است ودر جاهایی هم بدان اشاره خواهیم کرد .

___   شخصیتهای صادق هدایت در همه آثارش به نوعی به هم نزدیک و در جاهایی از کتابها و داستانهای دیگر او در نکاتی به هم پیوند می خورند .پس برای شناسایی در موضوعیت خود بحث ، خود را به شخصیتهای  داستان تاریکخانه متمرکز می کنیم .

___   خود داستان بنا به تفکر مدرن نویسنده کوتاه نوشته شده و من هم قصد دارم فرم او را در تحقیق رعایت کنم و دایه مهربانتر از مادر نشوم .سعی می شود با انتخاب جملاتی مناسب به صورتی مفید انتقال اطلاعات صورت بگیرد و در کل تفسیرش از داستان بیشتر نشود که هم در هم تنیدگی با آثار دیگر او به وجود می آید هم از حوصله این بحث ما خارج است

در داستان تاریکخانه ، راوی در حین سفر خود مهمان همسفرخودش می شود که در نگاه اول او را جذب کرده بود وناخودآگاه او را زیر نظر گرفته بود و درباره اش فکر می کرد.میزبان او را وارد خانه ای عجیب خودش می برد و با همصحبت شدن با میهمان ، می فهمیم او مردی دلزده از مناسبات اجتماعی و حتی فردی است . او برای دستیابی به آرامش ، محل متروکی را به دو راز هیاهوی شهری انتخاب کرده و به آن دل بسته .

در همان نگاه اول به این نتیجه می رسیم ، او به دنبال مکانی برای آرامش روحی خودش است و اینکه فراموشی و نادیده گرفتن جسم به صورتی واضح از گفتارش پیداست .حرفهای عجیبی به مهمانش می زند او براین عقیده است که کار و کوشش برای افراد توخالی مناسب است و بواسطه همین تفسیری جالب برای خودش دارد مبنی بر اینکه تمام نیاکان او با تمام شدت کار کرده اند و تناسخ استراحت آنها در او حلول کرده و همه اینها را با تنبلی که در خود دارد توجیه می کند .

میزبان فردی است که همه چیز را باعصیان فرو خورده اش زیر سوال می برد . از نوستالژی ( غم غربت ) حرف می زند که به صورت میراث برای او از نیاکانش به یادگار مانده . از تاریکی می گوید و ما می فهمیم دیگر در او حیرتی اتفاق نمی افتد .انگار همه چیز برای او به کشف شهودی درآمده اندو انگیزه ای برای دیدن غایت آنها ندارد . او بواسطه تاریکی ، ترس و حیرت کودکی را در خود بیدار می کند و به گونه ای لذت جویانه از آن استفاده می کند . در حال حاضر تاریکی او را زنده نگه داشته است .

نقل از داستان

(  یه گربه روز جلو نور معمولیست ، اما شب تو تاریکی چشماش می دخشه و موهاش برق می زنهو حرکاتش مرموز می شه ….. در تاریکی آدم میخوابه اما میشنوه ، خود شخص بیداره و زندگی حقیقی آنوقت شروع می شه ……     )

 

با دیدن و توصیف این حالات ترس دوران سپری شده کودکی دوباره به سراغ او می آیند و او را برای  لذت زنده ماندن بهره برداری می کند . ژان پل سارتر ( فیلسوف فرانسوی ) در جایی گفته : در ترسیدن وجود به خطر می افتد و ما ناخودآگاه برای حفاظت از آن تلاش می کنیم و در این گیرو دار، می فهمیم که هنوز زنده ایم .

میزبان شخص نادانی نیست .او برای شهرت و یا تقلید از کسی یا ایدولوژی این کار را انجانم نمی دهد . بلکه برعکس آدمی بسیار دقیق و متفکر است و مسائل پیرامون را خوب درک می کن و دامنه اطلاعاتش در زمینه های صوفی گری وتکامل و فلسفه وجودی وتناسخ و…. به ما نشان می دهد که او فردی با سواد و دارای فلسفه ای مستقل است .

در اظهار نظرهایی که میزبان انجام می دهد ، مهمان در بیشتر مواقع ساکت است اما به گونه ای پراکنده و نچسب حرفهایی را می زند که سیلی محکم واقعیت نام دارد .

نقل از داستان

( هر کی هر چی بگه از خودشه . تنها حقیقتی که برای هر کسی وجود داره همون شخصه … ….)

میهمان این حرف هارا بی محابا می زند اما میزبان همه اینها را بی جا می داند ولی در برخوردی متناقض ، نگاه دردناکش را به او می دوزد. او در اتاقی که به گفته مهمان به شکل رحم مادردرست کرده قصد آرامش دارد و غذایش را به شیر مختص کرده و همه خوشبختی را دراین امر می بیند .میزبان در اتاقی بدون پنجره و بدون نور و فقط در که که منتهی به خارج از آن می شود خودش رابرای شبی پر از آرامش آماده می کند .  مهمانش با بیان این مطالب او را کودک بیگانه ای در دنیای آدام بزرگ ها می بیند و اینگونه برایش حرف می زند که او را جستجو گر ، بی دوندگی و کشمکش،  بهشت گمشده ای میداند که در ته وجود همه آدها نیز هست .میهمان این کار را دررویارویی  واقعیت بعداز تولد ، یک مرگ اختیاری تفسیر می کند ……

اما باز هم با نگاه تمسخر آمیز میزبان روبرو می شود و او را مسافر خسته ای می داند که هر چه زودتر باید استراحت کند .

همه این حرفها برای او اهمیتی ندارند جز اینکه امشب بالاخره در اطاقی که خودش برای خودش درت کرده می خوابد و با شور علاقه ای خاص خودش را خوشبخت می داند . خوشبختی که بالاخره به آرزوی خودش رسیده است .

فردای آن روز بنا به توصیف مهمان به مانند کسی که نامحرم خلوت کسی است  وارد حریم معبدی مقدس می شودومیهمان را با پیژامه پشت گلی در حالیکه دستهایش را جلوی صورتش گرفته و پاهایش را توی دلش جمع کرده به مانند کودکی در زهدان مادر ، مرده می بیند .

میهمان برای از دست ندادن ماشین سریع آنجا را ترک می کند و در راه سوالاتی در ذهنش ایجاد می شود، مبنی براینکه آیابه گفته خودش ، پولش برای خرید ادامه شیر حیاتش به ته کشیده ؟ و دیگر آنگه با اینکه اینهمه از تنهایی اش حرف می زدو آن را می ستود ، چرا در آن شب او را به خانه اش دعوت کرده؟ شاید می خواست اقلا در شب آخر کسی در نزدیکی او باشد و تنها نماند ؟!!!

همه این پرسشها در ذهن مخاطب نیز ایجاد می شود و به ناگزیر تاثیر داستان در همین پرسشهای سر به مهر ، خودش را نشان می دهد .

می خواهیم کمی از داستان به خاطر خود داستان فاصله بگیریم تا ذهن را برای تفسیر فرامتنی آن آماده کنیم .همه این ریشه هادر خود نویسنده یعنی صادق هدایت نیز وجود دارد و در او مستتر است .نویسنده ای مانند او با پشتوانه عمیق تحقیقی در زمینه های مختلف علوم : زبانشناسی – فرهنگ عامیانه – فلسفه شرق و غرب – فلسفه بودیسم – خاورشناسی – تاریخ و….. در پرداخت و خلق شخصیتها موفق و چند بعدی عمل می کنند .نویسنده در پرداخت نهایی آفرینش اثر، شخصیتهایش هم به گونه ای خودش است و هم خودش نیست …..

نویسنده در نگاه کلی می خواهد مارا با جهانی آشنا کند که برای او آشناست و به مرحله کشفو شهود درآمده .پس بواسطه صور خیال و به فراخور داستان با استفاده از شخصیتها، از آرمان شهر( اتوپیا ) خود می گویدودر همین حین بدون آنکه خودش بفهمد و یا قصدی از قبل داشته باشد ، ذره های وجودی خودش نیز در برخورد با محیط های اجتماعی ، فردی و یا حتی فلسفه فردی ، در اثر نمایان می شود که شاید در روند داستان مستند نباشد ،اما جوهره او در جاهایی از زندگی شخصی اش به وضوح دیده می شود.نمونه اش در برخی موارد ، مانند نسبت دادن او به راوی داستان بند و شاهکارش ، بوف کور است .در تفسیر بوف کور عده ای ، چیزهای موهومی را با برداشت از حوادث داستانی به او نسبت داده اند که کاملا اشتباه است و خود هدایت نیز در پاسخ به برخی از  این اتهامات، در جواب گفته است که : شخصیت راوی داستان کاملا از  او جداست …..

به صورت خلاصه و برای متمرکز شدن در داستان تاریکخانه باید گفت که ، در همه آثار  و حتی در دست نوشته هایش اگر دقیق شویم ،بسیاری از جنبه های زندگی اجتماعی و خانوادگی و فلسفه شخصی خود نویسنده در آن یافت می شود اما باز هم در پس همه این آثار چیزهای نگفته ای زیادی وجود دارد که هنوز آشکار نشده و همچنان در ذهن وجودی او پنهان است .

قصد از شرح و بیان این مطلب ، رسیدن به جایی بودکه پنجره های دیگر را باز کنیم .با توضیحاتی که در بالا ذکر شد ما به مبحثی نزدیک شده ایم به نام در هم تنیدگی شخصیتها که در آثار صادق هدایت به وفور دیده می شود. دربررسی فرامتنی ،صادق هدایت هم میزبان است ، هم میهمان است و در متن داستان ،میزبان همان میهمان است و میهمان هم خود میزبان …!!!!

همه این امور به صورتی گویاتر در بوف کور به اوج خودش رسیده و برای ردیابی این مسئله باید به نشانه هایی که خود نویسنده می گذارد ، دقیق شد .

نشانه ها در داستان تاریکخانه :

– هیچ یک از آنها هویت مشخصی ندارند و بنابه چیزهایی که در داستان بیان می شود ما اطلاع دقیقی از وضعیت اجتماعی آنان به دست نمی آوریم واز انگیزه مسافرت مرد مسافرهیچ نمی دانیم

– میهمان او را دیوانه و یا مجنون و یا سرگشته نمی داند بلکه او را می فهمد. متذکرمی شوم که آنها در اولین برخودشان هستند و این حرفها سنگین تر از این است که به درک مشترک رسید

– میهمان سرکوب  واقعیت درون ، میزبان است .میهمان کمتر حرف می زند و با اندک حرفهای بی ثباتی هم که می زند او را وادار واکنش می کند. به صورتی انگار میزبان ، جلوی آینه واقعیت ایستاده …

و……

در ورود به روانشناسی :  در نگاه اول ، جنبه های سرکوب شخصیت واقع بین میزبان او را به موجودی دوشخصیتی و مازوخیستی ( خودآزار )  بدل می کند .اما در ادامه روند داستان به گونه ای دیگر ادامه می یابد ومیزبان کسی را به خانه اش دعوت می کند تا در انتها و یا در ابتدای خوشبختی اش تنها نباشد و آن شخص کسی نیست جز خودش .میهمان در ادامه سفرش او را خوشبخت می بیند و این درک مشترک از جایی است که او را میفهمد و خودش نیز شاید به نوعی ، بازگوی ابتدای مسیر میزبانش باشد.

به نقل ازپایان داستان

( …. بعد از همه مطالب ، شاید هم این شخص یکنفر خوشبخت حقیقی بود وخواسته بود این خوشبختی را همیشه برای خودش نگاهداردو این اطاق هم اطاق ایده آل او بود !)

درک و هضم  این موضوع پیچیده و دشوار و عجیب و غریب برای همه آسان نیست مگر اینکه خود سفری به آنجا رفته باشد و مناظرآنرا که برای بقیه خیالی و موهوم است را به چشم دیده باشد .

میزبان و یا میهمان و یا بهتر هر سه آنها ،  که خود نویسنده هم در جمع آنهاست ، نمی خواستند پا به این دنیا بگذارند و بعد ازپشت سر گذاشتن ، دوران جذبه های رنگارگ وترس و دنیای پیرامون ، کودکی در جسمی که هر لحظه بزرگ می شود ، کودک می ماند و جنگ بزرگی برپا می شود بین کودک درون و قدرت جسم .کودک از لختگی و کسالت بار شدن پیرامون ، حیرت طلب می کند اما جسم در بیزاری از محیط خودش را وا می زند و غایت مشترک هر دو به اینجا ختم می شود که :

افلاک که جز غم نفزایند دگر ،

نـنهند  بجا  تا  نربـایند  دگر،

نا آمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه میکشیم ، نایند دگر

( خیام )

 

نوشته : کوروش حسینی

 

atreeart.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته های مشابه

5 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن