حرف آزاد

فرانتس کافکا و کوروش حسینی

بعضی از راز ها نباید گشوده شوند

نوشته : کوروش حسینی

تحریر در زمستان سال 1389

بعضی از راز ها نبای گشوده شوند

تاریخ فلسفه پر از جریانات ، شرایطی است که فلسفه فیلسوف را شکل داده اند. همه به نوعی دارای فلسفه شخصی و یا جمعی هستند ،‌حتی کسانی هستند که فلسفه ندارند.چون بشر متفکر خلق شده و اساس و پایان هر نوع فلسفه ای تفکر است، پس به گونه ای با متولد شدن هز نوزادی که به جهان ما پا می گذارد خودش سلسله وار بواسطه تفکری شکل گرفته که پدران و مادران و اسلاف قبل از او پدید آمده اندو کودک در سیر تکاملی رشد ، اهداف – امیال و چیزهایی را دنبال می کند که فلسفه او را پدید می آورند و فراگیری هر مسئله فلسفی برمی گردد به هنر خوب دیدن بواسطه فیلسوف و بیان این افکار به توده مردم در چرخشهای تاریخ.

یکی از متولدین این کره خاکی را به اسم فرانتس کافکا صدامی زدند.

از همین ابتدا دارم از فلسفه اش می نویسم  چون بی مقدمه و بی محابا گفتن برای متفکری که بیش از همه و بیش از حد در دنیای ما زندگی می کند و ما را از به خفقان ندیدن ها و نشنیدن ها به ورطه هولناکی که تا به حال شاید حتی از شدت ترس سرکوب کرده ایم به دیدن بهتر و یا بدتر آن کاری نداریم ؛ به بیان درآوردنش ، همان سیر تاریخی را به دنبال می کشدکه به آن می گویند : مخالفان و موافقان .

ما از این بحث می کذریم چون در بعضی مواقع مخالفان بهتر از موافقان عمل کرده اند و بدون آنکه بفهمند با توضیح و تشریح هر فلسفه ای که مخالف آن بودند همان فلسفه را بهتر در ذهن جا انداخته اند و باعث فراگیری آن شده اندو برعکس موافقانی بوده اند که با قصد پیرو بودن یکی از این تفکرات بدون آنکه از خود قدرتی در بروز ذهن خلاق خود نشان دهند بواسطه این انگ ، سعی در منشی دارند که به هر اسامی درآمده اند.

بعضی فلاسفه ، فلسفه خود را در شرایط انتزاعی خلق و بعد به بیان و تشریح آن موضوع می پردازند به مانند اصطلاحاتی از قبیل ؛‌اتوپیا – خویشتن باوری – اصالت وجود در هر شرایط – تفکرات خاص اقتصادی و…

فلسفه کافکا بیش از فلسفه در نوشته ایش که همه رمان های کوتاه و بلند و حتی  ناقص او شکل داده شده اندو بیشتر ازآن فیلسوفی به نام کافکا از مسخی حرف می زند که خود در تلاش بیرون آمدن از آن که در گیر ودار ، درگیری است که هر لحظه هراسناک تر از قبل به انتظار ، منظره هراسناک دیگری است  که او را تهی می کند و تهی بودن نهایی ، در بعضی مواقع از مرگ هم بدتر است.( مطلق حرف نزدن من را ببخشید ،‌حتی در مطلق ترین شرایط هم نمی شد مطلق حرف زد)

در این فلسفه ، ترس – نیروی مرموز ،  هر لحظه آدم را به دیدن و پوچی در هر زمینه ای می کشاند.ترس از مسخ بواسطه ای چیز و عواملی مجهول.

ترس از محاکمه ایی که محکوم حتی درگیر و دار فهیدن جرمش است و نیرویی جریان محکومیت را حتی بدون حضور آگاهی از هرچیز به مانند خط تولید به جلو می راند.

ترس از فضایی که هر دم قصر به این نزدیکی را اینقدر دور می کند و هر دم رسیدنش را برای نرسیدن و نرسیدنش را برای رسیدن نمی فهمد. این عوامل در زندگی عادی و روزمره ما خیلی اتفاق افتاده و می افتد. می دانم رازهایی نباید گشوده شوند.

ما حتی با دیدن  آنهم، سعی می کنیم آنرا نبینیم . به طور مثال ؛

در کودکی خودمان هر دماز چیزهایی که برای ما جنبه ای دیگر داشته اند ترسیده ایم و یا با بزرگتر شدن دیگر آن ترس ها را نداریم .اما چیزی به اسم زمان بدون آنکه بخواهیم و یا حتی اگر نخواهیم برایش مهم نیست ما را به سوی آینده ای می راند که لاقل پیری جسم به تجربه در آمده اند که هر نزولی را صعود و با رسیدن به قله کوه و لذت و یا هر رنج و یا هرچیزی در نوک آن قله باید به آرامی به نزولی دوباره بیندیشیم که نوک قله جای ماندن نیست .

چاره های مختلفی برای این کار اندیشه شده . شاد نگریستن . تولدی دوباره در انتهای بازگش زمان . پیوستن به ابدیت . دم غنیمت شمری . از دید دل همه را دوست داشتن و حتی عصیان .

در راههای اولیه انسان با شناخت ، مسیری را می فهمد که رنج بشر را می توان به گونه ای دیگر نگریست .اما عصیان به گونه ای متفاوت عمل می کند.. کافکا عصیان می کند اما به گونه ای تناقض آمیز … و حتی عصیان هم نمی کند. او به جای فریادهای فرد عاصی ، از زهره دیدن ترس تاریکی هایی که برای او ناشناخته مانده بیشتر زهره ترک می شود و کار نیروی مرموز کشتن نیست بلکه شاید به خود کشیدن و روح را آرام و آهسته در انزوا خوردن است .

نترسید کافکا زیر خاک مدفون شده ، حتی نگرشش هراس انگیز است اما می داند که بدون آنکه بگوید همه ما اینها را دیده ایم و با پادزهر هایی که هرکس از خود تراوش می کند سعی می کند در این جریان به کار خود برسد و آرام آرام  در چرخه تولید ، و از آن خارج شود.

پس شاید به همین دلیل است که به دوست خودش مارکس بروود وصیت می کند که همه نوشته هایش سوزانده شوند تا خود به تنهایی  شاید قربانی نگاه دقیقش باشد اما بدون آنها هم انسان می بیند و تفکر می کند.

راز نبوغ مغزی انیشتین  را خود بهتر از همه بیان کرد . کودکانه نگریستن . کافکا کودکی بود که باترس حتی نمی توانست گریه کند و مادرش بدون آنکه بفهمد بچه اش گرسنه اش است در اثر دیر به دیر شیر خوراندن به او ، کافکا کم کم ضعیف شد و مرد.

این به گونه ای دیگر تلقی نشود، این مثال تنهایی دیدن برای اوست حتی اگر در آن سن زبان هم باز کند همه بیشتر حیرت زده از به حرف آمدن کودک می شوند تا پی به گرسنگی اش . این تنهایی و منحصر به فرد بودن نگاه اوست .

کامو می گوید : من عصیان می کنم ، پس هستم . جورج اورول می نویسد : تا آگاه نشوند عصیان نمی کنند و تا عصیان نکنند آگاه نمی شوند.

پادزهر پوچی شاید عصیان است اما علاجش نیست.

در این نوشته قصد دفاع و یا تخریب از هیچگونه مسلک فکری را ندارم . در این نوشته به طور کلی از فلسفه کافکا حرف زده ام که شاید بیش از حد توصیفی است و سختی کار نیز در همین است .در این نوشته صبحت از جزییات مطرح نیست . نوشتن درباره طرح و نقشه کلی ساختمانی است که جای تابلو ها و نور های تزیینی برای ساختمان به مراحلی متعدد و زمان بر می رسد که باید مطرح شود. قصدم فقط و فقط ، طرح و پلات هم نبود چون در طرح و معرفی هم باید به نکاتی توجه داشت تا پایان خوب از آب درآید.بنابراین نظر دادن و گفتن یک معمار  و حتی خود صاحب ساختمان که از چه نوع تابلویی باید در لابی منزل استفاده شود در اوایل کار کمی ساده لوحانه نگریستن است .

مثالها به ما م یگوید که با تفکر خلاقی که فیلسوفان از آغاز تا به کنون داشته اند از ما به خاطر ناتوانی در آینده هشدار داده اند. آینده ای که امروز در دنیایی پر از هیاهوی امکانات و خوشی ، خوش بودن نداشتن دغده ای به نام چگونگی درست کردن آتش.!

ما با زدن یک فندک شاد نمی شویم . بلکه چیزهایی را روشن می کنیم که بتواند لاقل غذای مار ا گرم کند تا بهتر دست و پا بزنیم .ما در هیجان پیش روی از ترس های روبرو پیش می رویم تا جایی که گمگشتگی انسان معاصر در جدا افتادگی آن نیست در ، در ماندگی ست .

ما نمی توانیم هم چنان با چرخ های اولیه تا به حال سیر کنیم . دنیای مدرن امروز را زیر سوال نمی برم . ندیدن درون را بواسطه بیچارگی این اوضاع کارمان را سخت کرده تا جایی که انگار در مسیر تکاملی انسان چیزهایی نباید بوجود می آمدند. مغز ها هم به لحاظ فیزیکی و حجمی و هم به لحاظ قدرت کارایی پیچیده تر شده اند و با دیدن همه این عواملی که اگر به خودمان بیاییم و حشتناک جلوه گر می شوند.

از تنهایی او و از تنهایی صحبتی نمی کنم چون همه در فردیت ذات خود تنها هستند.

بستگی به نوع نگرش ها دارد. اما این طبیعت به کشف درنیامده مجهول ، ما را حتی بدون آنکه بفهمیم در عین اینکه می ترسیم به جلو می راند. شاید این توصیف ها‌،‌ بعضی ، بخاطر ننوشتن کتاب فلسفه ای مدون ، کافکا را در زمره فیلسوفان مثل :‌ افلاطون و … نشمرند.. اما من نظر دیگری دارم .

مقاله ای در باب آثار فرانتس کافکا.

نوشته : کوروش حسینی

نوشته های مشابه

8 دیدگاه

پاسخ دادن به korosh hoseini لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.